تا رفت مرا از نظر، آن چشمِ جهانبینکس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفتبر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوشآن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفتتازه از تشییع پیکرش برگشته و نشستهام و به دیوار زل زدهام. زانوهایم را در آغوش گرفتهام و به حادثه میاندیشم. هنوز در باورم نمیگنجد. هزار پیلۀ سوال در ذهنم تنیده است؛ کدام را پروانه کنم تا کمی آرام شود؟!میدانم که سیاستمداران را نباید چندان دوست داشت که نتوان دربارۀ آنان داوری کرد. در سیاست، هیچکس، ارزشمندتر از کارنامهاش نیست اما «سید»، به معنی مرسوم و مألوف «سیاستمدار» نبود، او سیاست را تطهیر کرد، طرفه آنکه پیش از او سیاست حقیقتاً مهوع و مشمئز کننده بود.«ابراهیم» ققنوسی بود که از خاکستر سیاست برخاست و محرومانِ نادیده در دورترین نقاط کشور را دریافت، به مروت و مدارا درد دلهایشان را شنید. جمعه و تعطیل نداشت و کلنگ نمایشی بر زمین نکوبید و مردم را از طریق ویدئوکنفرانس و شیشه دودیِ شاسیبلند ننگریست. رذالت و طعنه داخلی و خارجی را ندید و نشنید، اما نیاز و ناله محرومان را به گوش گرفت. سر از پانشناخته و بیقرار، به دلداریشان شتافت و در سیل و زلزله و درد، با سر و روی خاک و گِل آلود اما چهرهای پرامید، از آلامشان کاست. مردم او را در مناطقی دیدند، که پای هیچ فرمانداری به آنجا نرسیده بود، چه رسد به رئیسجمهور.مردم تا ظهرگاه سیام اردیبهشت ماه که «ابراهیم» بر سفینه سفر آخر قدم نهاد، او را دلداده خدمت دیدند و با همین خصلت به خاطرش سپردند. او به نمادهای انقلاب اسلامی پیوست و این پاداشی نیک، به سه سال بیقراری و کف بر لبی و عاشقی او بود.من تاکنون برای هیچ سیاستمداری گریه نکردهام. اما صبوری، نجابت، مظلومیت، ترک پیله و دوری از وجاهتطلبی سیاسا چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......
ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10